| |
| چهارشنبه 29 مهر ماه سال 1383 |
|
میدونم این وضع برات خسته کنندست.برای منم همینه.فکر نکن لذت میبرم! میدونم دنیا زیادی بی وفاست.به منم وفا نمی کنه! میدونم خسته ای،داغونی.منم همینجوریم! میدونم بازی موش و گربه فقط واسه بچه ها قشنگه.دوییدن و نرسیدن.منم کلافه ام! میدونم،آره منم میدونم.آخه منم آدمم.احساس هم دارم. تو نمیدونی من حتی از بهونه گیریاتم خوشم میاد! آخه عزیزم صبر و واسه من و تو گذاشتن.درسته که وقتی یه چیزی رو بخوای و بهش نرسی دیگه واست رنگی نداره.اما این مورد بر عکسه!اونجوری قدر همو بیشتر میدونیم. آره خدایا دلهای پاکو نا امید نکن! آمین |
|