میعادگاه
  
 
 
خرداد 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 27 تیر ماه سال 1383
گفتن

میتوان از عشقمان شعری خیال انگیز گفت
 بعد از آن از خاطرات مبهم پائیز گفت
میتوان با دیدن ویرانه های روح من
باز هم از خاطرات لشکر چنگیز گفت
میتوان با سینه ای لبریز از عشق و صفا
عاشقانه- بی ریا- شعری جنون آمیز گفت 
میتوان در آسمان ابری چشمان من
باز هم از اشکهای دائم و یکریز گفت
داغ در دست و غم تنهائی اما باز هم
میتوان از عشقمان شعری خیال انگیز گفت


 
یکشنبه 21 تیر ماه سال 1383


گاهی اوقات یک اشتباه،حتی یک اشتباه کوچک ممکنه سالها یا شاید تا ابد آدم رو مجبور به جبران مافات کنه.میتونه آدم رو آواره کنه.اینکه میگم چیز جدیدی نیست.همه شاید شنیده باشن اما «شنیدن کی بود مانند دیدن!»
چرا اعتماد به بعضی از دوستان که ممکنه باعث اشتباه بزرگی بشه رو با یک ساعت مشورت درست و به جا عوض میکنیم؟چرا گاهی یک عمر سرافکندگی رو ترجیح میدیم؟
شاید اگر یه کم بیشتر فکر میکردیم یا با چند نفر مشورت میکردیم یا هر پیشنهادی رو نمی پذیرفتیم ،وضع از اینی که هست بهتر میشد.
چرا با کوچکترین اتفاقی که رخ میده تصور میکنیم شانس بهمون رو آورده؟چرا فکر نمیکنیم شاید همش یه دام باشه؟آدم بدبینی نیستم اما میدونم خیلی از آدمها از به دام انداختن آدمهای دیگه لذت روانی میبرند.این رو باید قبول کرد.

 
چهارشنبه 10 تیر ماه سال 1383
همین

عشق او همچون خود طبیعت آرام بخش است.برای آدم هیچ معیاری تعیین نمی کند،هیچ چیز را برای آدم انتخاب نمی کند،به سادگی حقیقت وجود آدم را می پذیرد،درست مثل طبیعت.
من حقیقی هستم،او نیز.این دو حقیقت، یکدیگر را دوست دارند.همین!

                                                                                              ماری هسکل
              

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 19218


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها