میعادگاه
  
 
 
خرداد 1384
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 26 خرداد ماه سال 1383
یک قطره زندگی



امشب آسمون چشمهات بدجوری ابری شده،امشب یک غم بزرگ حسابی کلافه ات کرده، سکوتت باعث میشه بیشتر به غم چشمهات فکر کنم.
می دونم که تمام بی عدالتی ها،نامردی ها،کمبودها،بی فکری ها،و خلاصه هر چیز بد که تو این دنیا وجود داره (متاسفانه) دل مهربون وکوچولوتو درد میاره.اما این رو هم خوب میدونم که این غم با غمهای دیگه که تو چشمهات دیدم فرق داره.
اون موقع که دلواپس بچه های گرسنه و فراموش شده آفریقایی بودی چشمهات غم دیگه ای داشت، یا وقتی که نگران بچه های افغانستان بودی، نه یادمه وقتی فهمیدی هزاران آدم بیگناه تو عراق به طرز فجیعی شکنجه میشن جور دیگه ای ناراحت شدی، یا حتی افسوست از فاصله ای که بین ما و پدر مادر هامون ایجاد شده یه جور دیگه بود.
اما امشب دلت خون شده.
از دست ما آدمها.از دست پدر مادرهایی که به خاطر نادونی شون خواسته و نا خواسته بچه هایی رو تا ابد اسیر می کنن.نگاهت مثل اون روزاییه که سعی میکنی دستتو از من پنهان کنی. فهمیدم که امشب نگاهت نگران بچه هاییه که محتاج خون گرم و پر از احساس تو هستن.
یاد برق چشمات روزایی که خونت رو اهدا میکردی به من ثابت میکنه توی این دنیای بی احساس هنوز هم خون های گرم پیدا می شه.
 


 
سه شنبه 19 خرداد ماه سال 1383
برآمدن آفتاب


لبخند او ، برآمدن آفتاب را
در پهنه طلایی دریا
از مهر ، می ستود.
در چشم من ، ولیکن...
لبخند او برآمدن آفتاب بود!

                                     مشیری

 
شنبه 9 خرداد ماه سال 1383
آفتاب می شود

نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب میشود
نگاه کن
تمام هستیم خراب میشود
شراره ای مرا به کام میکشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود
تو آمدی زدورها و دورها
زسرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی 
ز عاجها،زابرها،بلورها
مرا ببر امید دل نواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پر ستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم

چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان،به بیکران،به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا به پیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیر پا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن
نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی سیاه دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
به روی گاهواره های شعر من
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود

                                                                   فروغ


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 19223


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها